أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

16

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

بايد مكه و خانه خدا را به رسول خدا بسپارند و در اماكنى جمع شوند كه رسول خداى آن اماكن را امن فرموده بودند . سال ديگر يعنى سال هشتم از هجرت نبوى ، حركت مسلمانان به سبب دغل‌كارى قريشيان در صلح حديبيه ، به طرف مكه را ديدم كه با چه شوقى خود را مسلح كرده بودند و پياده و سواره حد فاصل بيابانها و سنگلاخهاى ميان مدينه و مكه را مىپيمودند و چنان سبك‌بال در حركت بودند كه گوئى بر روى زمين صاف و هموار راه مىروند و من حيران و سرگردان در آرزوى فتح مكه و تماشاى سرنگونى بتان ؛ و بار ديگر شاهد اذان بلال حبشى بر فراز خانه خدا لحظه شمارى مىكردم و از شوق و هيجان كه شاهد چنان منظره‌اى باشم بىتابى مىكردم ، چه شاهد منظره‌اى مىخواستم باشم كه انتقام از گمراهان ، يعنى تنى چند از بازماندگان قوم ضلالت بودند و در اين حالت قلبم مىخواست از جاى كنده شود و تپش آن را به گوش مىشنيدم ، تا آن زمان به خود آمدم كه رسول خداى حريم خانهء خدا ، خانهء ابو سفيان و منازل ساكنان مكه را محل امن اعلام نمودند و كفار از نابودى نجات يافتند تا باشد كه نور الهى در قلبشان جايگزين شود . و ورد مسلمانان را به مكه مشاهده مىكردم و آن زمان كه على پسر عم رسول خداى بر دوش پيامبر بود تا بتان را سرنگون كند كه على با همهء توانش ، تحمل ثقل نبوت نداشت . و چه صحنهء زيبا و حيرت‌انگيز و در عين حال دل نشينى بود كه به دنبال آن بار ديگر پس از يك سال طنين الله اكبر بلال اين مؤذن رسول خداى بر فراز شهر مكه و دشتها و كوههاى آن پيچيد و نشان از آن مىداد كه اين بانگ مسلمانان بر گلدسته‌هاى مساجد مسلمين براى هميشه طنين افكن خواهد ماند . و چه حجى بود آن زمان كه على پسر عم رسول خداى همراه يار غار پيامبر آداب حج را به ساكنان شبه جزيره كه براى حج به مكه آمده بودند تعليم مىفرمود و چه باشكوه بود آن حجة الوداع ، حج تمتع كه على از سفر يمن به مكه بازگشته بود به نيّت شراكت در قربان پيامبر خداى ، و چه با صلابت و سهمگين سنگهائى كه رسول خداى در جمرات بر شيطان نثار مىكرد ؛ و چه با طمأنينه و استوار بود گامهاى پيامبر و مسلمانان كه دنبال او